نامزدی و خودم

یک صفحه نوشتم همه موقع ارسال پریددددددددددددددگریه فقط همینو بگم که بالاخره داداشی رو نامزد کردیم با یه دختر فوق العادهههههههههههههههقلب خیلی خوشحالم  که خواهرشوهر شدم. البته بیشتر برام مثل یه خواهریه که همیشه آرزوشو داشتم انقدر که گل و نازه... غیر این خبر خوب خبر بدم داشتم که بخاطر غم های اطرافیان بود که نمیگم که خوشیها اینجا از بین نره.. برا خودمم بعد مدتها یه کارایی کردم در مورد مهاجرت و... که هنوز جوابی نگرفتم ولی امیدوارم به نتیجه برسه و خوشحالم کنه. مدتها بود که فقط به فکر اطرافیانم بودم و خودمو فراموش کرده بودم ولی دیگه ایندفه نوبت خودمه که زندگیمو اونجور که میخوام برنامه ریزی کنم. شاید بشه یا نشه ولی امیدوارم و اقلا بعدا نمیگم که تلاشمو نکردم. برام دعا کنین چون محتاجشم واقعا.... حیف شد کل نوشته هام پریده... بعدا میام و مفصل میگم

/ 2 نظر / 10 بازدید
سیما

سلام عزیزم مبارک باشه خوشبخت بشن. خدا رو شکر که یه عروس خوب که مثل خواهرته قسمتت شده ما که شانس نیاوردیم. خبر بد چی بوده؟ چی شده بیا به خواهرت بگو عزیزم. من برات دعا میکنم که هر چی صلاحته برات پیش بیاد

آژو

به سلامتیییییییییییییییییییییییییییییی به به[بغل] چشم...تو همیشه تو قلب و جلو چشامی:*