یه روز زیبای مردادی...

باز حوصلم اومده سر جاش و از دیروز دلم میخواد بنویسم. یه بحران رو تو زندگی عاطفیم گذروندم و اونی که دوست نداشتمو انجام ندادم البته هنوز 100 درصد رد نشده خطر از سرم ولی خوب اینم برا خودش یه پیروزیه دیگه...نمیدونم تصمیماتم درسته یا غلط ولی به هر حال دل و عقلم با هم تبانی کردن و نذاشتم کاری بکنم از سر اجبار که بعدا پشیمون بشم . الانم یه جورایی حالم نسبت به هفته قبل خوبه انگار یه جورایی شرایط الانم رو بیشتر از شرایطی که میخواستن برام رقم بزنن دوست داشتم... دوباره سر ذوق اومدم و دیروز با اینکه خسته بودم غروب شروع کردم به خمیر درست کردن برا پیراشکی. آخه یه جورایی خمیر درست کردن با اینکه وقت گیره ولی دوست داشتنیه وکاش یکی بود کنارم اقلا با شیطنت آردیش میکرم ولی افسوس که تنهام ...بعدش یه کم تا خمیر ور بیاد رفتم فیس بوک و اونجا شیطنت کردم . یه جورایی تو خونه هم همه شاد بودن و داشتن حرف میزدن در مورد داداشی بزرگه..بعدشم شروع کردم به درست کردن مواد پیراشکی و با عشق تمام سعی کردم خوشمزه تر از همیشه بشه البته امکان نداره وقتی پیراشکیا تو فر هستن ازشیشش تو گرما داخل رو نگاه نکنم و موقع تست کردنشون دستام رو نسوزونم( این جزو لاینفک آشپزیمه یه جورایی ... سوختن انگشت و و بازو ....نیشخندانصافا هم خوشمزه شد خوشمزه. این وسطم حس هپلی بودن مجبورم کرد یه دوش خنک هم بگیرم و سرحال بشم... یه جورایی زندگی الانمو دوست دارم ولی همش دعا میکنم خدا زندگی با کسی که دوستش دارمو نصیبم کنه و آرزو به دل نمونم.... کاش بشه....چشمک

/ 5 نظر / 13 بازدید
آژو

اسکارلت عزیزم[بغل] نمیدونم محبتت رو چه جوری جبران کنم..مرسی که هستی[قلب]به یادم بودی..مرسی از محبتت[خجالت] دوستدارم..خیلی زیاد[بغل]

آنی

سلام اسکارلت خوشحالم که سرحالی من وبلاگتو چند وقته میخونم و دوست دارمش. عزیزم میشه بگی از کدوم شهری؟ فقط میدونم که تهرانی نیستی.

خانم دوري

من اگه رو اقای مارلین ارد بریزم اخم میکنه [قهر] بعدش هم یه عالم نظر می ده راجع به اینکه پیراشکی ضرر داره و کالری بالاس و ... . کلا ضد حاله . [نیشخند]

دختر آبان

امروز وبلاگتو دیدم همشو خوندم. دوسش داشتم عزیزم امیدوارم به آرزوت برسی