روزمرگی

تقریبا میشه گفت به خونه داری بعد از کار شرکت عادت کردم و شرایط نرماله . بیشتر روزها عصر که میشه یه پیاده روی یک ساعته دارم و باید سعی کنم این اضافه وزن لعنتی رو که ولم نمیکنه ازبین ببرم. به عکسام که نگاه میکنم همش با خودم میگم اگه این چند کیلو تپلیا نبود الان برا خودم حکومتی داشتمااا. از چهرم راضیم فقط این چند کیلو دیونم کرده. امروز تولد داداشیه هنوزم تصمیم نگرفتم براش چیکار کنم ولی سعی میکنم بهش خوش بگذره.هنوزم تو همون چند راهی تصمیم گیری آینده گیر کردم و شرایط هیچکدوم اوکی نشده ولی خدا بزرگه بالاخره بهترین تصمیم رو میگیرمچشمک

/ 7 نظر / 15 بازدید
میفروش

سلام ايشالله با همت و پشتكار اين دو سه چهار پنج شيش كيلو اضافه رو هم حذف مي كني ! براي داداش ات هم يه تفنگ آب پاش بخر ! خطرش كمتره !! باي

دانلود موزيک

با آرزوي بهترينها براي شما به منم سر بزنيد دانلود هر چي که فکر کني www.mosaken.com

پژمان

من هم دو سه سال پیش اضافه وزن داشتم . البته ما پسرا شکم گنده جذاب تر هستیم [خجالت] کمی ورزش، حذف قند ها و کمی هم از غذام کم کردم . دو سال طول کشید ولی الان خیلی بهتر شدم. شکم مبارکک هم کوچک شده. من هم همچنان سر چند راهی هستم . به قول شما خدا بزرگه[گل]

خانومه:)

ای جانم به این خانم کدبانو [بغل] من به تو افتخار میکنم [بغل]

damned

سلام و شما از نازنین ( روزهای آفتابی شب های پرستاره) خبر نداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

تنها در گورستان

سلام. نمینویسی چرا؟