من برگشتم

یک هفته ای نمایشگاه بودم و حسابی سرم شلوغ بود . یه جاهاییش خوب بود و یه جاهاییش بد... عسلی فقط یک روز اومد دیدنم و این خیلی اذیتم کرد ولی دوستای خوبم تنهام نذاشتن و همشش کنارم بودن. دو روزم با عروس گلمون بودیم و حسابی با داداشی و اون خوش گذروندیم و خدایی چقدر خوشحالم از داشتنش و بودنش کنارم چون یه دختر فوق العاده مهربون و بانمکه و کلی انرژی مثبت بهم میده... همشخدا رو شکر میکنم که یه همچین فرشته ای نصیب خانواده کوچیک ما شد. کاش من و داداش کوچیکه هم تو انتخاب شریک زندگیمون همینقدر خوش شانس باشیمقلبخیلی کار برا انجام دادن دارم و کلی اوضاع شرکت تو نبودم بهم ریخته و باید جمع و جور کنم اوضاع رو... دوباره برمیگردم

/ 6 نظر / 9 بازدید
سیما

سلام عزیز مهربون خوش اومدی خسته نباشی خوشحالم که بابت خوشحالی داداشیت خوشحالی ایشاله که خوشبخت بشن ایشاله تو هم یه روز این عشق حقیقی رو تجربه میکنی و به آرامش میرسی دوست دارم

سیما

خوشگل خانم بیا دیگه

آژو

تو اومدی تهران؟[تعجب] کی؟ چرا به من نگفتی؟[دلشکسته][ناراحت] واقعا اومدی یا داری شوخی میکنی؟

سپیده

سلام . خوبی؟ خانمی دخترم رو تو جشنواره شرکت دادم. می شه کد 154 رو به شماره 20008080200 اس کنی ؟ خواهش می کنم

خانم دوري

سلام اسکارلت جونم . خسته نباشی . عجب خواهر شوهر ماهی هستی تو دختر :) . ولی از من به تو نصیحت مراقب باش جوگیر نشی و خیلی با عروس خانم احساس صمیمیت نکنی . علت ش رو انشااله چندساله دیگه می فهمی دوست گلم . مراقب خودت باش :)

ترنگ

بیا زود زود بنویس دیگه تنبل نامزدی داداشیت مبارک دست به خودت باشه مهربون