برف زمستانی

امشب با شروع سال جدید میلادی اولین برف زمستونی بارید و دونه های سپید و قشنگش رو رو زمین سرد و یخ زده پهن کرد. وقتی تو تاریکی شب و زیر نور چراغ به گوله های ریز و پنبه ایش که سنگ فرش خیابون رو سپید کرده بود نگاه میکردم یه آن آرزو کردم که کاش این آخرین باری باشه که تنهایی  این حس زیبا رو تجربه میکنم. کاش قلب همه آدمای اطرافمون به همین پاکی و روشنایی بود. کاش میشد فاصله ها رو هم به همین سادگی آب شدن یه گوله برف تو دست آب کرد و کاش میشد زندگیمون همیشه به زیبایی و شیرینی حس لغزیدن یه گوله برف رو صورت یخزدمون باشه. هیچ چیزی نمیتونه مثل قدم زدن رو زمین پوشیده از برف تو سکوت یه صبح زمستونی به آدم آرامش بده و من مطمئنم فردا صبح این رو دوباره تجربه میکنم.قلب

/ 11 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هدی

سلام عزیزم من امروز با تو آشنا شدم و دل نوشته هاتو خوندم. تو توی غرب این کشوری و من توی شرق. اما چقدر شبیه همیم . از اسکارلت گفتنت و از سنت و از احساسات خوشحال شدم تو چقدر شبیه منی دختر

لوسی

سلام عزیزم کریسمس مبارک

نگین

خوش به حالت حداقل برف دیدی من که دلم لک زده واسه دیدن برف[نیشخند]

المیرا

این صبحهایه سرد وبرفی زمستونی منو فقط یاد لیز خوردن میندازه وبس[ابرو]

كيانا

عزيز دلم..... دلم هواي برف كرد اين جوري كه قشنگ توصيفش كرده بودي كاش مي شد تهران هم يه كم برف بياد! با خوندن مطلب پست هاي قبليت هم دلم آرامش خواست! تازه از دانشگاه اومده بودم، خوابيدم رو تختم و آهنگ مهتاب رو گذاشتم. نزديك 20 بار گوش كردمش و كلي ازت ممنونم به خاطر اين ايده ي قشنگت....

گلی

اینجا هم برف بارید ... خیلی زیبا بود :) zendegi are .. zibast... bastegi be dide khodemoon dare omidvaram hamishe shad o khoshal bashi golam :) rasti shushu joonam up karde .. ye sar biya khoshal misham :D

الی

اسکارلت عزیز کم پیدایی. یکم تحویل بگیر راستی بقیشو نوشتیم

الی

قربونت برم الهی